- راهکارهایی برای تشویق کودکان به درس خواندن و تکلیف نوشتن
- منظور از درس خواندن و مستقل تکلیف نوشتن چیست؟
- چرا درس خواندن برای دانشآموزان دشوار است؟
- درس خواندن چه فایدهای برای دانشآموزان دارد؟
- درس خواندن در عصر هوش مصنوعی چه فایدهای دارد؟
- چگونه میتوانیم دانشآموزان را به درس خواندن تشویق کنیم؟
- جمعبندی
راهکارهایی برای تشویق کودکان به درس خواندن و تکلیف نوشتن
شما هم با درس خواندن و تکلیف نوشتن فرزند خود چالش دارید؟
تا به حال پیش آمده که از این موضوع احساس ناتوانی یا خستگی کنید؟
آرزو دارید روزی فرزندتان خودش مسئولیت انجام تکالیفش را بپذیرد، بدون آنکه شما مجبور باشید مدام یادآوری کنید یا کنار او بنشینید؟
برایتان سخت است که گوشی و تبلت را از دست فرزندتان بگیرید و او را پای دفتر و کتاب بنشانید؟
اگر پاسخ شما به این پرسشها مثبت است، باید بدانید که تنها نیستید. این روزها مشکل بیانگیزگی در درس یکی از رایجترین چالشها در خانوادهها است. این مسئله از سه جنبهی اصلی قابل بررسی است:
۱. نقش معلم در ایجاد عشق به یادگیری در کلاس،
۲. نقش والدین در فراهمکردن بستر مناسب مطالعه در خانه،
۳. نقش خود دانشآموز در درک اهمیت یادگیری و پذیرش مسئولیت.
در این مقاله، این چالش را از دیدگاه علمی و تربیتی بررسی میکنیم و راهکارهایی برای تشویق کودکان به درس خواندن و نوشتن تکلیف ارائه میدهیم.
منظور از درس خواندن و مستقل تکلیف نوشتن چیست؟
منظور از «درس خواندن» در این مقاله به معنای کلی مطالعهی درسهای حفظی و نوشتن تکالیفی است که معلم تعیین کردهاست. یعنی درس خواندن در مفهومی که ما به آن میپردازیم، به هر دو مهارت «خواندن» و «نوشتن» نیاز دارد و منظور ما از مستقل شدن در انجام تکلیف، مربوط به بچههایی است که این دو مهارت را کسب کردهاند. طبیعی است که کودک کلاس اول، یا کودکی که به هر دلیلی در این دو مهارت مشکل دارد، نیازمند همراهی والدین است.
چرا درس خواندن برای دانشآموزان دشوار است؟
پژوهشهای علوم اعصاب نشان میدهد که وقتی فردی از انجام کاری ناراضی است، بخش «قشر جزیره» در مغز او فعال میشود؛ همان بخشی که هنگام تجربهی درد جسمانی نیز فعال میگردد. به بیان ساده، کودکی که از درس خواندن بدش میآید، درد واقعی را در مغز خود تجربه میکند. برای همین است که گاهی کودکان در این مواقع گریه میکنند و بهشدت از خود مقاومت نشان میدهند. اما نکتهی امیدوارکننده این است که این احساس پس از حدود بیست دقیقه کاهش مییابد. یعنی اگر کودک بتواند بیست دقیقهی اول را پشت سر بگذارد، مغز او با وضعیت جدید سازگار میشود و مقاومت ذهنیاش کاهش مییابد.
از سوی دیگر، یافتههای علوم شناختی نشان میدهد که مغز انسان به طور طبیعی تمایلی به «فکر کردن» ندارد! در واقع، فکر کردن کارکردی نیست که مغز انسان در آن کارایی بیشتری نسبت به رباتها داشته باشد و هر جا بتواند، از فعالیتهای ذهنی سخت فرار میکند. به همین دلیل انجام محاسبات پیچیدهی ریاضی یا یادگیری مفاهیم جدید برای کودک میتواند خستهکننده و دشوار باشد.
با این حال، انسان ذاتاً کنجکاو است و از حل مسئله لذت میبرد؛ البته زمانی که مسئله نه بیش از حد ساده و نه بیش از حد دشوار باشد. این همان الگویی است که در بازیهای دیجیتال وجود دارد. بازیها چالشهایی را طراحی میکنند که کودک با اندکی تلاش میتواند از پس آنها برآید و همین حس موفقیت، او را برای ادامه ترغیب میکند. بنابراین اگر بخواهیم درس خواندن برای کودکان لذتبخش شود، باید ساختار آن شبیه بازیهای دیجیتال باشد: گامبهگام، با دشواری مطلوب و همراه با تجربهی موفقیت.
درس خواندن چه فایدهای برای دانشآموزان دارد؟
گاهی اوقات ریشهی درس نخواندن دانشآموزان به این برمیگردد که نه فقط آنها بلکه معلمهای مدرسه و والدین، هیچکدام نمیدانند یادگیری دروس مدرسه به چه دردی میخورد؟ اصلاً یک دانشآموز در کجای زندگی واقعی به محتوای این دروس نیاز پیدا میکند؟ طرح این این قبیل سؤالات در حضور بچهها میتواند نابودکنندهی انگیزهی آنها باشد.
اما جالب است بدانید از نظر دانشمندان علوم شناختی، نه تنها یادگیری این دروس بسیار پرفایده است، بلکه اگر این یادگیری اتفاق نیفتد، توانایی تحلیل، تفکر نقادانه و حتی تخیل نیز در کودکان ایجاد نخواهد شد.
علت این امر این است که فکر کردن نیازمند «دانشپسزمینه» است. یعنی باید «چیزی» در حافظهی بلندمدت ما باشد که بتوانیم با ترکیب آن با سایر اطلاعاتی که از محیط وارد ذهن ما میشود، به تفکر یا تخیل بپردازیم. درست است که بسیاری از دروس مدرسه بهطور مستقیم، یعنی به همان شکلی که در کتاب درسی آمده، در زندگی ما کارکرد ندارد، اما اگر معلمها در تدریس خود موفق عمل کنند، بخشهایی از محتوای تدریسشده، در قالب دانش فکتمحور (گزارههای اطلاعاتی مانند اینکه: مربع چهار ضلع دارد) یا دانش رویهای (روش انجام کارها مانند: مراحل انجام یک آزمایش علمی)، بهصورت ناخوداگاه در حافظهی بلندمدت دانشآموزان جای میگیرد. هر چه میزان این دانش فکتمحور و رویهها در حافظهی بلندمدت بیشتر باشد، یعنی دانش پسزمینهی او بیشتر شده و در آینده، وقتی فرزند ما متون تخصصی را در حوزهی علاقهمندیاش میخواند، با مرتبطسازی دانش موجود در حافظهی بلند مدت با مطلب جدید، میتواند تفکر و یادگیری سریعتر و عمیقتری را تجربه کند.
درس خواندن در عصر هوش مصنوعی چه فایدهای دارد؟
سؤال دیگری که بسیاری اوقات از سوی دانشآموزان مطرح میشود، این است که وقتی میتوانم پاسخ هر سؤالی را در کمتر از ۳ ثانیه از هوش مصنوعی دریافت کنم، چه لزومی دارد مطالب کتابهای درسی را به حافظهام بسپارم؟ این پرسش پاسخِ روشنی دارد. هوش مصنوعی به شما اطلاعات میدهد (هرچند که در بسیاری موارد صحت این اطلاعات زیر سؤال است)، اما شما بهغیر از اطلاعات، نیاز به «تفکر» دارید و این تفکر بدون وجود مواد اولیهی آن، یعنی دانش فکتمحور و دانش رویهای موجود در حافظهی بلندمدت، قابل انجام نیست.
چیزی که اطلاعات فوری هوش مصنوعی از فرزندان میسازد، افرادی است که رفتهرفته توانایی تفکر و تحلیل را از دست میدهند و برای اظهارنظر دربارهی هر چیزی، به هوش مصنوعی وابسته میشوند. البته که ما در این مقاله، کارکرد فوقالعادهی هوش مصنوعی را دست کم نمیگیریم و قصد مقابله با آن را نداریم. اما باید بتوانیم این پرسش فرزندانمان را بهدرستی پاسخ گوییم و اهمیت حفظ کردن و مطالعه را به معنای کلی (چه محتوای درسی چه غیر درسی)، برای شکلگیری ذهنی خلاق، پرسشگر و تحلیلگر به او نشان دهیم. در واقع، نباید اجازه دهیم که هوش مصنوعی هویت فکری فرزندانمان را از آنِ خود کند، طوری که کودک هیچ مالکیت فکری نسبت به آنچه بیان میکند یا مینویسد، نداشته باشد.
پس یادگیری دروس مدرسه علیرغم دشواری و غیرجذاب بودن، برای دانشآموزان بسیار مهم و حیاتی است. درک اهمیت این موضوع برای معلمها، والدین و دانشآموزان برای پیدا کردن راهی برای تسهیل درس خواندن بسیار مهم است.
چگونه میتوانیم دانشآموزان را به درس خواندن تشویق کنیم؟
همانگونه که در مقدمه گفتیم، سه گروه باید در رفع این مشکل بکوشند: معلمها، والدین، دانشآموزان. در ادامه نقش هر یک از این سه گروه را در حل این چالش بررسی خواهیم کرد.
نقش بیبدیل معلم در شکلگیری آیندهی کودکان
معلمهای عزیز، پیش از هر چیز باید به نقش بیبدیل و تأثیرگذار خود در آیندهی فکری و عاطفی دانشآموزان واقف باشند. آنان فقط انتقالدهندهی اطلاعات نیستند؛ بلکه سازندگان نگرش، انگیزه و شیوهی اندیشیدنِ نسل آیندهاند. هر واژه، نگاه و رفتار معلم میتواند در شکلگیری نگرش یک کودک نسبت به یادگیری، خودش و جهان اطرافش اثر بگذارد. از این رو، رشد حرفهای معلم نباید امری مقطعی یا وابسته به برنامههای رسمی آموزشوپرورش باشد، بلکه باید به عنوان یک مسیر مداومِ یادگیری و بازآفرینی دیده شود.
دامِ خطرناکِ «من دیگر بلدم»
گاهی پیش میآید معلمی، پس از سالها تدریس یک درس خاص، احساس میکند به نقطهی مهارت نهایی رسیده و دیگر نیازی به بازنگری در روشهای خود ندارد. اما این تصور، یکی از بزرگترین دامهای حرفهی معلمی است. چراکه جهان بیرون از کلاس، بهسرعت در حال تغییر است: شیوهی تفکر نسل جدید با نسلهای قبل تفاوت دارد، دنیای دیجیتال مرزهای یادگیری را جابهجا کرده و توجه و تمرکز کودکان زیر بمباران محرکهای تصویری و شنیداری قرار گرفته است. در چنین شرایطی، تکیه بر روشهای قدیمی مانند سخنرانیهای طولانی، حفظیات و ارزشیابیهای تکراری، نمیتواند ذهن دانشآموز امروز را درگیر کند یا در او شورِ یادگیری پدید آورد.
معلمِ یادگیرنده؛ کلیدِ ماندگاری در حرفهی تدریس
معلمِ امروز باید خود را یادگیرندهای مادامالعمر بداند. او نیاز دارد تا هر سال نهتنها با محتوای درسی جدید، بلکه با تازهترین پژوهشهای روانشناسی رشد، علوم تربیتی و روشهای آموزش خلاقانه آشنا شود. مطالعهی کتابهایی در زمینهی یادگیری مؤثر، شرکت در دورههای آموزشی بینرشتهای، گفتوگو با همکاران باتجربه و حتی مشاهدهی کلاسهای دیگران، میتواند دید معلم را نسبت به چگونگی یاد دادن گسترش دهد.
شناخت نسل جدید؛ پیشنیاز آموزش مؤثر
از سوی دیگر، شناخت ویژگیهای روانی و هیجانی دانشآموزان نسل امروز بسیار حیاتی است. دانشآموز امروزی، به دنبال معنا، هیجان و ارتباط است. او میخواهد در فرآیند یادگیری دیده شود، انتخاب داشته باشد و احساس کند آموختههایش با زندگی واقعیاش ارتباط دارد. اگر معلم بتواند این نیازها را در طراحی و اجرای درس لحاظ کند، عشق به یادگیری در کودک شعلهور میشود.
تعادل میان «دانش موضوعی» و «دانش انسانی»
بنابراین، معلم موفق کسی است که میان «دانش موضوعی» و «دانش انسانی» تعادل برقرار کند؛ یعنی هم بهخوبی بداند چه چیزی را باید آموزش دهد، و هم چگونه باید آموزش دهد تا ذهن و احساس دانشآموز را درگیر کند. چنین معلمی میتواند الهامبخش، راهنما و همراهِ مسیر رشد دانشآموزانش باشد.
نقش والدین در علاقهمندی بچهها به درس خواندن
والدین بهتر است در قدم اول، برای حرف معلم و تکلیفی که معلم به دانشآموز داده اهمیت قائل شوند؛ حتی اگر خودشان علت انجام این تکالیف را ندانند و بهنظرشان بیهوده بیاید، هرگز نباید در حضور فرزندشان این افکار را به زبان بیاورند. بلکه میتوانند ابهامات خود را بهطور خصوصی با معلم فرزندشان مطرح کنند و برای یادگیری و تمرین با معلم همراه باشند.
روتین روزانه؛ ستون تمرکز و آرامش
قدم دوم این است که یک برنامهی روزانه همیشگی (روتین) مشخص برای درس خواندن در منزل داشته باشند. مثلاً در یک زمان مشخص همگی مشغول کارهای آرام و شخصی باشند و کودک هم در آن زمان مشغول انجام تکالیفش باشد. پیشنهاد میشود والدین مشغول مطالعه باشند و فرزندان کوچکتر مشغول کاردستی، خمیربازی، نقاشی یا کارهای بیسروصدا باشند.
تلفن صحبت کردن والدین، تلویزیون روشن برای فرزند کوچکتر، رفت و آمد مهمان و همسایه و غیره، همگی دشمن تمرکز فرزند شما برای درس خواندن هستند و بهتر است در یکی دو ساعت مربوط به درس، از انجام آنها خودداری کرد.
مسئولیتپذیری با حرف شکل نمیگیرد
در قدم سوم والدین باید بهخاطر داشته باشند که مسئولیتپذیری با نصیحت و تذکر و یکشبه حاصل نمیشود. اگر دوست دارید فرزندتان مسئولیت انجام تکالیفش را بر عهده بگیرد و مدام مجبور نباشید برای انجام تکالیف بالای سر او باشید، لازم است که او در سایر امور شاهد این مسئولیتپذیری از جانب خود شما باشد: شما چقدر کارمند مسئولیتپذیری هستید؟ چقدر در انجام امور خانه مسئولیتپذیرید؟ چقدر نسبت به جامعهی خود مسئولیت میپذیرید؟
همهی اینها میزان مسئولیتپذیری کودک شما را در زندگی تعیین میکند. بچهها چیزی میشوند که شما هستید، نه چیزی که شما میخواهید.
انگیزهی درونی؛ راز ثبات قدم در یادگیری
به یاد داشته باشید، بهتر است انگیزهی درس خواندن برای دانشآموز درونیسازی شود. وابستگی به جایزه و تشویق و تحسین، صرفاً او را سرخورده خواهد ساخت؛ چرا که هیچگاه در مدارس این تشویقها و تحسینها عادلانه نبوده و نیست. به فرزندتان بیاموزید که فقط برای پیشرفت خودش و تقویت کارایی مغز و ذهن خودش درس میخواند، حتی اگر هیچکس ارزش این درس خواندن را درک نکند و کلمهای «آفرین» به او نگوید.
قصه و بازی؛ میانبُرِ آموزشی مؤثر
در پایان، یکی از مهمترین ابزارها برای شکلگیری این مسئولیتپذیری برای انجام تکالیف مدرسه یا سایر کارها، استفاده از روشهای آموزش غیرمستقیم در قالب قصه و بازی است. به شرط اینکه شما بستر مناسب را فراهم کرده باشید، قصهها و بازیها میتوانند نقش مؤثری در مدیریت چالش مستقل درس خواندن و تکلیف نوشتن در فرزند شما ایفا کنند.
یک پیشنهاد کاربردی از نسیمقصهها
تیم نسیمقصهها با بهرهگیری از دانش روانشناسی و با همراهی تیمی از نویسندگان، گویندگان و طراحان بازی، محصول بسیار با ارزشی را با عنوان «اگه بتونی تنهایی تکالیفت رو انجام بدی، چی؟» ویژهی گروه سنی ۶ الی ۱۲ سال تولید کرده که با سه بخش قصهی صوتی، کتابچهی مهارت حلمسئله و کتابچهی بازیها، به تثبیت آموزش مدیریت چالش مستقل درس خواندن و تکلیف نوشتن کودکان کمک قابلتوجهی میکند
نقش دانشآموزان: یادگیری لذتبخش، نه سخت و خستهکننده
روشهای کارآمدی برای دانشآموزان وجود دارد تا بتوانند یادگیری را برای خود لذتبخش کنند و با صرف ساعتهای کمتر برای مطالعه، بازدهی درس خواندنشان را بالا ببرند. اما پیش از آموزش این روشها، لازم است با آنها گفتوگو کنید و اهمیت یادگیری را در تمام طول زندگی برایشان روشن سازید.
کودک باید بداند درس خواندن و تکلیف نوشتن برای رضایت معلم یا قبولی در امتحان نیست؛ کمک کنید درک کند این کار برای رشد ذهن، تقویت حافظه، افزایش دقت و توانایی حل مسئله، ضرورت دارد. وقتی او چرایی یادگیری را بفهمد، انگیزهای درونی برای تلاش در خود احساس میکند.
کشف رازهای مغز
درک سازوکار مغز هنگام یادگیری، یکی از جذابترین راهها برای علاقهمند کردن کودکان به درس است. میتوانید با استفاده از کتابهای علمی کودکانه، ویدئوهای آموزشی یا ابزارهای هوش مصنوعی، او را همراهی کنید تا بفهمد مغز چطور مطلب جدیدی را یاد میگیرد، چگونه آن را در حافظه نگه میدارد و چه عواملی باعث میشود یادگیری تثبیت شود.
وقتی کودک متوجه شود که هر بار تمرین کردن یا تکرار درسها در واقع به قویتر شدن اتصالات مغزی او کمک میکند، تکالیف مدرسه دیگر برایش کاری بیمعنا نخواهد بود. کودکان امروز نیاز دارند «دلیل» انجام کارها را بدانند؛ نه صرفاً دستور آن را.
استفاده از ساعت شنی برای تحمل گذر زمان
یکی از ابزارهای ساده و مؤثر برای کمک به تمرکز کودکان، استفاده از ساعت شنی است. ساعت شنی درک گذر زمان را برای بچهها ملموس و قابل مشاهده میکند.
میتوانید برای فرزندتان بازههای تمرکز و استراحت مشخص کنید؛ مثلاً بنا بر سن کودک، بعد از هر ده تا بیستوپنج دقیقه تمرکز، پنج تا ده دقیقه زمان استراحت در نظر بگیرید. این روش باعث میشود ساعتهای درس خواندن قابلتحملتر و حتی لذتبخشتر شوند، چون کودک یاد میگیرد زمان را ببیند، احساسش کند و آن را مدیریت کند.
باورِ من میتوانم
در مسیر یادگیری، مهمتر از حجم درسها، باور کودک به توانایی خودش است. دانشآموز باید به این احساس برسد که میتواند بهتنهایی درس بخواند و تکالیفش را انجام دهد.
شما میتوانید با حمایت دورادور و فاصلهگیری تدریجی از او در هنگام انجام تکالیف، این حس استقلال را در او تقویت کنید. اجازه دهید گاهی اشتباه کند و خودش راه درست را پیدا کند. اشتباه کردن بخشی طبیعی و ضروری از فرآیند یادگیری است؛ کودکی که از اشتباه نمیترسد، در مسیر رشد واقعی قرار دارد.
جمعبندی
علاقهمندی به درس و مستقل درس خواندن و تمرین نوشتن در دانشآموزان یک شبه حاصل نمیشود. لازم است که معلمها، والدین و دانشآموزان همسو باشند و دستبهدست هم این دستاورد حاصل گردد. اما پررنگترین نقش از آنِ والدین است. درست است که در خیلی از موارد، معلمها تن به درخواست والدین برای تغییر روشهای خود نمیدهند و خودشان هم تلاشی در جهت ایجاد تغییر در روش تدریس خود ندارند، اما اگر والدین نسبت به این موضوعات آگاه باشند، میتوانند از طریق گفتگو، بازی و قصه تأثیر شگفتانگیزی بر فرزندشان داشته باشند. دانشآموزی که با همراهی والدین به خودباوری رسیده، مسئولیت تکالیفش را برمیدارد و تشنهی تشویق معلم نیست، نه فقط در دوران مدرسه، بلکه در تمام طول زندگی در مسیر یادگیری خواهد ماند و از حرکت در این مسیر لذت خواهد برد.
بستههای موضوعی «استقلال و خودباوری در کودکان» شامل محصولاتی است که بسیار میتواند در این حوزه به والدین عزیز کمک کند و با استفاده از قصههای صوتی، کتابچههای مهارت حلمسئله و کتابچههای بازی، این چالش را از سه جنبه مدیریت کنند. همین حالا با تهیهی این محصول قدمی مهم در مدیریت صحیح این چالشها بردارید👇
برو به صفحهی خرید بستهی تقویت استقلال و خودباوری
منابع:
۱. اوکلی، باربارا. یادگیری یادگیری. ترجمهی حمید زعیمی، تهران: نشر نوین، ۱۴۰۱.
۲. ویلینگهام، دنیل تی. چرا دانشآموزان مدرسه را دوست ندارند؟ ترجمهی سید امیرحسین میرابوطالبی، تهران: نشر ترجمان، ۱۴۰۲.


